زنان و ورزش

دبستان بودم كه مامانم اسمم رو نوشت كلاس بسكتبال. راهنمايى بودم كه با اومدن يك مربى* جديدِ خيلى جدى و با انگيزه به باشگاهمون، بسكتبال برام معنى جديد پيدا كرد و منم نسبت به بسكتبال جدى و با انگيزه شدم.
تا قبل از اومدن مربى جدى، بسكتبال برام يه كلاس تابستونى بود كه توش بهم خوش ميگذشت. نهايتش تيم بسكتبال مدرسه و مسابقات منطقه اى… مربى جديد بهمون ياد داد كه بسكتبال رو دوست داشته باشيم و جدى بگيريمش. و بعد از مدتى بهمون گفت كه اگر ميخوايم پيشرفت كنيم، بايد تو مسابقات باشگاهى شركت كنيم.

قشنگ يادمه… اولين بارى كه تو مسابقات باشگاهى تيم داديم، براى خريد لباس رفتيم سر تا ته منيريه (كه اون زمان تنها جاى خريد لباس ورزشى بود) رو گشتيم و آخرش يه لباس بسكتبال قرمز براى تيممون خريديم. لباس به تنِ بزرگترين و قد بلند ترين بازيكنامون هم گريه ميكرد، چون پسرونه بود… فك كنم تا اون موقع كسى براى دخترا لباس بسكتبال ندوخته بود… بلوز من تا زانو و شلواركم تا وسط ساق…

ديگه تا روز مسابقه هر كى با هنر و خلاقيت خودش، يه جورى اين لباسا رو يكم اندازه خودش كرده بود. يكى كوتاه كرده بود، يكى كمر شلواركش رو دو-سه تا تا زده بود، يكى بلوزش رو از بغلا تنگ كرده بود، … تيماى ديگه هم لباساشون بهتر از ما نبود.

يكى دو سالى به همين وضع گذشت تا بالاخره يه سال مربيمون بهمون گفت كه يه جايى پيدا كرده كه قراره سفارش بده بلوزا رو سايز دخترونه بدوزن. و قرار شد براى شلواركش هم خودمون بريم شلواركاى سياه سايز خودمون بخريم كه ديگه در بند لباس پسرونه يا سفارش مخصوص و گرون نباشيم.

اون سال ما جزو خوش لباس ترين تيما بوديم، بلوز سرمه اى و شلوارك مشكى. البته تعداد تيماى خوش لباس (كه همه خودشون سفارش داده بودن) خيلى بيشتر از سالاى قبل شده بود. كم كم تو منيريه هم ميشد رفت و لباساى ورزشی دخترونه خريد.

الان ١٧-١٨ سال از اولين بارى كه رفتيم منيريه و براى تيممون لباس خريديم ميگذره. امروز اين خبر رو توى تلگرام  ديدم:

«پس از ۴۰ سال دوباره زنان بسکتبالیست ایرانی در رده‌بندی فدراسیون جهانی بسکتبال قرار می‌گیرند. با همین پوشش»


احساس عجيبى دارم… خوشحالم به خاطر اين همه تلاش و پشتكار، و ناراحتم به خاطر اين همه محدوديت و عقبگرد…

خبر رو براى شكوفه – كه تيم ملى و بسكتبال رو بعد از ساليان زياد ول كرده بود چون آينده اى براش نميديد – فرستادم. بهم گفت حالا جواب قطعى رو قراره تو ارديبهشت بدن. گفت كه اگر فيبا لباسا رو قبول كنه، اونم شايد برگرده به ميادين… و يه چشمك برام زد.

ولى هنوز شك داشت، گفت آخه هر چيزى يه دوره اى داره…

————–

اينم لينك خبر در سايت فيبا:
http://www.fiba.com/en/news/basketball-game-the-scene-of-an-unprecedented-moment-in-irans-history

————–

مربى جدى و با انگيزه – كه همه ما رو عاشق بسكتبال كرد – خانوم گرافيان كه خيلى دلم ميخواست ازشون بنويسم، ولى در موردشون انقدر چيز براى نوشتن زياد دارم كه موضوع اين خبر رو كاملن محو ميكنه. دوست دارم يه مطلب جدا هم فقط درباره ايشون بنويسم كه چقدر تو زندگى ماها تاثير داشت.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s