پرتغال نامه

بالاخره سفر فشرده ما به پایان رسید… ماشینی که کرایه کرده بودیم رو پس دادیم و سوار شاتل کمپانی شدیم که ما رو برسونه به فرودگاه.

همینطور که نشسته بودیم و تند تند خاطرات سه روز گذشته رو مرور می‌کردیم، آقای راننده به پرتغالی ازمون سوالی می‌کنه. میدونم که تا آینده ای نا معلوم، این احتمالن آخرین باریه که میتونم با سواد پرتغالی ناقصم، با یک پرتغالی یک مکالمه پرتغالی داشته باشم… خیلی دلم میخواد تلاشم رو بکنم که حرفش رو بفهمم و به پرتغالی جوابش رو بدم. ولی چون دیرمون شده، پشیمون می‌شم. به انگلیسی ازش می‌خوام که حرفش رو تکرار کنه.

: پرسیدم که همین الان باید برین؟ یا می‌تونیم یه دو دقیقه صبر کنیم؟

یه نگاه به وَنِ خالیش میندازم که فقط ما دو تا با کوله هامون روی دو تا صندلی آخرش نشستیم

– حقیقتش دیرمون شده… ولی اگر فقط دو دقیقه ست خب صبر می‌کنیم…

 یکم مِن مِن می‌کنه…

: نه خب منظورِ منم از دو دقیقه، دو دقیقه پرتغالیه. یعنی… شما بگو… (میزنه زیر خنده)… بیست دقیقه…

فارو – بهار ۹۴

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s