عُمقِ دوستى

: گفتى مريم رو از كجا ميشناسى؟
– من راستش مريم رو نميشناسم… يعنى امشب اولين باره كه ميبينمش… كلن همه خانوادشون رو… باباى مريم با باباى من همكلاس بوده… حدودن ٣٠ سال پيش… ام… نه… بيشتر…
: اوووو! چه جالب!
– آره جالبه! تو مريم رو از كجا ميشناسى؟
: ما با هم تو تيم فوتبال مدرسمون بوديم… خونه هامون هم كنار همه… البته من الان لندن درس ميخونم و براى تعطيلات اومدم، ولى خونمون همين بغله… من و مريم هم يه ١٠ سالى ميشه كه با هم دوستيم…
– آخى! حالا فك كن ٢٠ سال ديگه، تو يه جا، مريم يه جا، بعد بچت پاشه بره خونه مريم اينا!!
يكم فكر ميكنه…
: اِم… نه… راستش من ترجيح ميدم ٢٠ سال ديگه هم پيش مريم باشم…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s