آب ریزش

انگار خاطرات سرماخوردگی من با تو گره خورده…

اون موقع هایی که  من تو دستمال کاغذی هِــی فین میکردم، و تو میرفتی یه بلوز نخی قدیمیتو که دیگه خیلی وقت بود نمیپوشیدیش ولی دلت هم نمیومد ردش کنی بره، پاره میکردی، یه تیکشو میدادی دستم و میگفتی بیا (بچه!) حداقل دماغت رو با این بگیر که پوست دماغت داغون نشه…

حالا نیستی که ببینی عجب دماغی!!!

Advertisements

1 نظر برای “آب ریزش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s