خاطراتِ رندم…

یکی از هزاران شبی که مهمون داشتیم…

مهمون اول، کنار شومینه – راستی عمو، میگم نینا هنوز از اون کاغذ بازیا میکنه؟ چی بود اسمش…؟

مهمون دوم، از آشپزخونه : بروکراسی!!

(عکس از حسام)

Advertisements

2 نظر برای “خاطراتِ رندم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s