شخصی


–  بدون اغراق درباره مرگ  –

 

شوخی سرش نمی شود

ستاره ها، پل ها

نساجی، معادن

كشت و زرع، كشتی سازی، و كيك پختن را نمی فهمد

 

در مورد برنامه های فردا كه حرف می زنيم

می دود ميان صحبت هامان و حرف آخر را می زند

كه خارج از موضوع است

 

حتی چيزی را كه مربوط به حرفه ی اوست، بلد نیست

نه گور كندن، نه تابوت ساختن، نه جمع و جور كردن ريخت و پاش هایش

مشغول كُشتن است و اين كار را ناشيانه انجام ميدهد

بدون نظم و نظام، و بدون تجربه

 

پيروزی هایش به جای خود، اما شكست هایش را ببين

تيرهايی كه به خطا رفته اند، و تلاشهايی كه از سر گرفته می شوند

 

اين همه پياز داران و حبوبات غلاف دار

شاخكها، باله ها، آبشش ها

پرهای فصل جفت گيری و پشم زمستانی

شاهدی ست بر كار كاهلانه ی به تعويق افتاده اش

 

قلبها درون پوسته تخم ها می تپد

اسكلت نوزادها رشد می كند

دو برگچه و گاهی در افق، درختانی بلند

نصيب بذرها می شود

 

آن که می پندارد مرگ مقتدر است

خود، دلیلی زنده بر مقتدر نبودن آن است

زندگی ای پيدا نمی شود كه دست كم یک لحظه

جاودانه نبوده باشد

مرگ

همیشه در فاصله ی همین لحظه تاخیر می کند

 

ويسواوا شيمبورسكا –

ترجمه: شهرام شیدایی/چوکا چکاد

 

————————————-

برای دوستی که هنوز جرات زنگ زدن بهش رو ندارم…

Advertisements

1 نظر برای “شخصی

  1. این خانومه شاعر این شعر یک خانوم پیر گوگولیه گوشه‌گیر لهستانی اهل کراکوف (یا خارکوف) بود که خودش فوریه‌ی امسال درگذشت :(

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s