غربت – برداشت شخصی

اولین بار جلسه قبل دیدمش، خیلی خوش برخورد بود و باهام که حرف میزد همش لبخند به لبش بود. تنها کسی بود که با من انگلیسی حرف زد… شایدم تنها کسی بود که کلا با من حرف زد…

رفتارش با بقیه خیلی فرق داشت و وقتی گفت که پرتغالی نیست، تعحب نکردم

امروز با هم (و خواهرش که اومده بود دیدنشون برای چند روز) تمام مسیر رو پیاده رفتیم و تو راه سعی کردم باهاش ارتباط برقرار کنم

: چقدر سالن دوره! کاش ماشین داشتیم‌…

میگفت  جلسه قبل بچه ها بعد از تمرین با ماشین از کنارش رد شدن و براش بوق زدن و دست تکون دادن، ولی سوارش نکردن…

دم در چند تا از بچه ها رو دیدیم، اومدن بوسش کردن و بهش تبریک گفتن، ‌نفهمیدم جریان چی بود ولی کلا این ماجرا ۱ دقیقه طول کشید

مثل پرتغالیا موقع سلام و خدافظی عادت نداره روبوسی کنه، فقط اگر کسی خودش جلو بیاد

مثل بقیه بعد از تمرین لخت نشد بره دوش بگیره. نه خودش و نه خواهرش… برا همین ۳ تامون خیلی سریع از رختکن اومدیم بیرون که بریم خونه. بیرون یکی از بچه ها رو دیدیم که به نظر میومد با هم رابطه خوبی دارن

– چیلی، ما اینجا انگلیسی حرف میزنیم فقط

فک کنم چیلی هم روش نشده بود لخت شه بره دوش بگیره… با زبونِ بی زبونی میگه که پرتغالیشم به زور صحبت میکنه، چه برسه به انگلیسی!

: اِ! پرتغالیی یا اسپانیایی؟

– چیلی؟ مالِ شیلیه! آبلا اِنگِلِز چیلی!

و میخنده…

وسط راه چیلی ازمون جدا میشه، باهاش روبوسی میکنه و میره

: اسمش که چیلی نبود، نه؟

بازم میخنده…

– نه اسمش پابلوه ولی من بهش میگم چیلی! آخه اونم به من میگه چِف!

و باز هم خنده

خیلی حرفی نداشتم بزنم و شروع کردم از کشورشون و زبونشون پرسیدن.
به نظرم اومد باید چند سالی باشه که پرتغال زندگی میکنن. مامان باباش روبرو خونمون یه کافه دارن و اون روزا اونجا گارسونه…

: چند ساله اومدین پرتغال؟

با یه نگاه عجیب (ترکیبی از تاسف و ناراحتی … و همراه با لبخند مهربونش)

– ۲۰ سال

: راست میگی؟!

با همون لبخند سرش رو به نشونه تایید بالا پایین میکنه

: گفتی چند سالته؟

– شنبه شد ۲۳…

سر یه چیزی شروع کردن با خواهرش بحث کردن. من از موضوع سر در نیوردم… تموم که شد

: اونوقت شما پرتغالی صحبت میکنین با …

فکر کرد سوالم تموم شده و حرفم رو قطع کرد

– آره خب، ما پرتغالی رو فلوئِنت صحبت میکنیم

: نه، شما منظورم تو و خواهرته، با هم دیگه…

– آها! نه! ما همه با هم صربی صحبت میکنیم

به نظرش توضیحش کافی نبوده

– همیشه!

Advertisements

2 نظر برای “غربت – برداشت شخصی

  1. یه حس و انرژی خاصی داره وبلاگت+آرشیوش.خصوصا عکسایی که سال 2008 کار کردی.خصوصا عکسا و مطالب سال 2009.خصوصا اصلن همش.کلهم اجمعین صفا و مروه بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s