مونولوگی برای آزادی

پریروزا یه ایمیل برام اومد از کسی که معمولا ارتباط ایمیلی با هم نداشتیم…
?khoobi nina
man yek filme mostanad sakhtam. age bebini khoshhaal misham. keyfiyat kami paene chon betoonam uploadesh konam

be dalaayele amniyati in link ro ba kasi share nakon.
mersi.
رفتم تو لینکی که داده بود و دانلودش کردم. گذاشتم رو دسک تاپ که هر وقت فرصت کردم ببینمش…
فیلم کوتاه
.
.
.
وارد فرودگاه شدم، به عنوان تنها مسافر با پاسپورت غیر اروپایی انگلیسی به سمت دیگه ای هدایت میشم. پاسپورتت مال کجاست؟ ایران…!
دفعه قبلی که بازم بدون ویزا اومدم انگلیس دقیقا روزی بود که ایران یه سری از کارمندای سفارت انگلیس رو اخراج کرده بود… کارمندای فرودگاه هی به دستبندم نگاه میکردن، تلویزیون رو نگاه میکردن، کنجکاوی میکردن «و» خوش برخورد بودن…
فرم رو پر میکنم،‌ نصفه! میرم دم پاسپورت چک. میگه چرا پس نصفشو پر نکردی؟ خودکارشو میده پر کنم.
ایران زندگی میکنی؟ رشتت چیه؟ تا کی میمونی؟ و معلومه که همه اینارو فقط از رو کنجکاوی!! میپرسه! بعد یه ویزا ۲۴ ساعته میزنه تو پاسپورتم و لبخند. دوباره باید برای بلیط بعدیم برم پاسپورت چک بشم… خانومه که اون پشت نشسته معلومه که تازه کاره… هی پاسپورت و نوشته های فارسی و عکس با روسری رو نگاه میکنه، کمی طول میکشه که وسط اون همه چیزای غریب بتونه اسم و فامیلم رو به انگلیسی پیدا کنه. کارت اقامتم رو میگیره ولی بهم میگه ویزا سوئد داری؟ نمیدونم چی جوابشو بدم! به روی خودم نمیارم. به همکارش میگه میتونی کمکم کنی؟ من نمیفهمم! ایرانیه،‌اقامت پرتغال و میخواد بره سوئد… همکار یه نگاه سریع میکنه و اسم و تاریخ کارت رو با پاسپورتم چک میکنه و میگه مشکلی نیست. مهر میزنه و تمام. باید وایسم تا ساعت ۵ بشه…
میشینم یه گوشه،‌لپ تاپ رو در میارم ولی اینترنت پولیه! انگلیسیا خسیسن! میخوام خاموش کنم که فیلم بهار رو میبینم. شک دارم که ببینمش یا باتریمو نگه دارم شاید یه جا اینترنت پیدا کردم… پلی میکنم… الله اکبر! صدای امیر رو به راحتی تشخیص میدم! خرداد… حادثه… جنگ… اشک… فریاد… آزادی… سکوت… گلوله… رای من کجاست؟!
میره از ۱۲ سال پیش شروع میکنه، جشن اصلاحات… صحنه هایی که نشون میده و آهنگاش اشکو تو چشام جمع میکنه! زیر نویس انگلیسی داره! دلم میخواد همه فرودگاهو صدا کنم بگم بیاین ببینین! نور افتاده تو مونیتور و سبز بلوزم با سبزی زمینه همه فیلما قاطی شده…
زنجیر انسانی، از تجریش تا راه آهن! ۲ ماه بعد که رفتم ایران با دوستام یه بار این مسیر رو پیاده رفتیم، هیچکدومشون حس منو درک نمیکردن! همشون ۲ ماه پیش تو این مسیر جزئی از زنجیر بودن و من از پشت کامپیوتر فقط فیلمارو میدیدم و دلتنگ و دلتنگ تر میشدم! همش میگفتن نینا تند راه بیا! هوا تاریک میشه… حدودا ۵ ساعت طول کشید. هنوزم میشد بقایای جنبش سبز رو توش پیدا کنی، از قبل و بعد انتخابات! چقدر این خیابون دیدنی داشت! هوا تاریک شده بود! ۴۰۰۰ تا درخت!
فیلم خیلی سریع پیش میره… حالا صدای سیاوش قاطی صدای بقیه :‌موسوی! موسوی! پرچم ایران منو پس بگیر!
دلم اینترنت میخواد! میخوام فیلمو بفرستم نگار هم ببینه! شروین که این روزا هی دلش میگیره… احتمالا بهار اجازه میده…
فردا شب قراره با حسام بریم کنسرت ابی! هیچ ایده ای براش ندارم! یه ماهه که دارم به طور فشرده آهنگاشو گوش میدم و سعی میکنم حفظ شم که اونجا همه با هم بخونیم!! کلی همه بهم سفارش کردن که سر فلان آهنگ جای منم جیغ بکش! سیاوش میگفت حتما غربت رو میخونه، اونو حتما حفظ کن! عاطفه هم میگه خلیج فارس رو میخونه! عسلم گفت وقتی سروناز رو خوند جای من رو حسابی خالی کن…
باطریم داره تموم میشه و هنوز یه ساعتی تا پرواز بعدیم وقت دارم…
۵٪، چشمک قرمز….
دلم میخواست جربزه(؟) داشتم از فرودگاه میرفتم بیرون پیش نرگس! سیامک ایدشو داد، البته احتمالا برای مزاح! دلم براش تنگ شده ولی وقتی فکر وقت کم و پول زیاد و احتمال جا موندن رو میکنم کلا پشیمون میشم!
همین دیگه…

۱۰ دسامبر – فرودگاه استن استد

Advertisements

1 نظر برای “مونولوگی برای آزادی

  1. والا منم از فرط ترافیک و بسته شدن راه ها به زنجیر سبز نرسیدم ولی خوب حق با شما بود ، ببخشید >D:<

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s