رحلت امام

دلتنگی‌های آدمی را باد ترانه‌ای می‌خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می‌گیرد

و هر دانه برفی به اشکی نریخته می‌ماند

 

…نشنیدم که این شعر تو صداو سیما استفاده بشه ولی

!اومد دیگه

 

 

: بالکن طبقه چهارم

پک آخر ، کاش یکم بلند تر بود! یه پک دیگه… رسیده به فیلترش! پرت می‌کنم پایین

آقاهه از اون پایین نگا میکنه، داره سیگار میکشه! تنها برای خودش

همه دارن بازی میکنن، خیلی خوشحالن. آلینا هی میاد بهم میگه چرا نارحتی ولی من ناراحت نیستم! فقط دلم تنگ شده! برای آدمایی که واقعا دوستم داشته باشن! از خنده های الکی خسته شدم، از ماچ و بوسه های بی احساس و سرد

یادمه یه سال پیش اینا به حسام گفتم من هر چی نامجو گوش میدم بازم دلمو نمیزنه، گفت چون تازه پیداش کردی! ولی فکر نمی‌کنم دیگه الان دلیلش این باشه

!امید زودتر بفرست اون لامصبو

کاش جمعه آقای سالاری دبه در نیاره

.

سانسور

.

بعد از ۴ ماه بی هدف و رندم آهنگ گوش دادن 

میتوانم نگه دارم دستی دیگر را

،چرا که کسی دست مرا گرفته است

به زندگی پیوندم داده است

 

گرفتار

وحشتزده 

،مبهوت

از شعبده زیستن

به چشم دیدن

به گوش شنیدن

به دست سودن

به بینی بوییدن

به زبان چشیدن

به قصد دریافت آن که زندگی چیست

چه میتواند باشد

گرفتار

وحشت‌زده

مبهوت…ء

!به این میگن فال آی تیونز؟ –

موطن آدمی را بر هیچ نقشه‌ای نشانی نیست

موطن آدمی تنها در قلب کسانیست

که دوستش میدارند

!!!با منه؟ –

رهاوردهای خاص زندگی همیشه در سکوت پیشکش میشود

دوستی و عشق

میلاد و مرگ 

شادی و درد

گل و طلوع خورشید

و سکوت به مثابه فضای ژرف فرزانگی

 

امروز یه جوجه گنجشک رو به موت پیدا کردم. آرتور بهم گفت که تو نمی‌تونی تمام حیوونای دنیا رو نجات بدی،‌ اینم یکیشون

گذاشتمش خونه به امید آلینا و نظری که یه روز کامل از جلوی لیوان چایی که برا خودشون ریختن رد میشن ولی یادشون میره بخورنش

 

شنبه ۱۵ خرداد، ۳ صبح

Advertisements

3 نظر برای “رحلت امام

  1. جویای راه خویش باش
    از این سان که منم
    در تکاپوی انسان شدن

    در میان راه
    دیدار می کنیم
    حقیقت را
    آزادی زا
    خود را
    در میان راه می بالد و به بار می نشیند
    دوستی یی که توانمان می دهد
    تا برای دیگران مامنی باشیم
    و یاوری
    این است راه ما
    راه تو
    راه من

  2. یه روز تو دبیرستانمون یه گنجشک کوچولو پیدا کردم . بال هاش خیس شده بود . نمی تونست پرواز کنه . گفتم تا وقتی بال هاش خشک بشه .نگهش می دارم . بعد که خوب شد می ذارم بره . تا عصری که مدرسه بودم سر همه ی کلاسا با خودم بردمش . تو یه جعبه ی مقوایی .یه کلوچه هم ریز ریز کردم ریختم تو جعبه . همشو خورد .
    عصری که رسیدم خونه یه دقیقه گذاشتمش تو بالکن که برم و بیام . وقتی بر گشته بودم بال هاش خوب شده بود و پر زده بود و رفته بود . از همون یه سوراخ کوچکی که در جعبه بود خودشو رد کرده بود و رفته بود .
    لا اقل اون یه گنجشک زنده موند .
    …………………………………………………………..
    اون گنجشکه دو تا بال داشت واسه پر زدن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s