رفتن

مي‌رود با خويش

همچو برگی بر سریر باد

همچو باد آزاد

 

ای خوشا در راه خود بودن

به سبکبالی , نسیم آسا ,

از لجنزاران گذر کردن

و نیالودن

 

می رود با خویش

بر بلند و پست

بر هموار و نا هموار

پاش را یارای نافرسای پولادینه پای افزار

هیچدان دستش از نا خواستن سرشار

 

ای خوشا در راه خود بودن

چون زمان , آرام و یکهنجار

نز شتابش در روش تندی

نز درنگش وقفه در رفتار

ای خوشا در راه خود بودن

وازمودن در خود

آب و خاک و آتش را ,

خامش گویای دشت ,

ابهام جنگل را

ذلت دره

و شکوه کوهساران را ,

سیلی توفان

و نوازشهای باران را …

 

می رود با خویش

همچنانش دل بری زآلایش هر رنگ

همچنانش جان گریز آهنگ

همچنانش پای

در نشیب و در فراز ره

که راهی نیست

که ندارد مقصدی در پیش

                                                    ( اسماعیل خوئی)

 

(با تشكر از عمو رئوف و نگار عزيز)

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s