نشستم تو هال، همه گرم صحبت به زبونای مختلف… گودبای پارتی یکی از ایتالیاییاست که داره فردا صبح برمیگرده ایتالیا. انقد دختر مهربون و خنده روییه که با اینکه مدت زیادی نیست میشناسمش، حس میکنم دلم براش تنگ میشه… حوصلم سر رفته و ناخودآگاه دارم به بحثش با یه ایتالیایی دیگه گوش میدم… انقدر برام احترام قائل هستن که هر چند با تِته پِته ، ولی به انگلیسی بحث میکنن… خیلی جدی بحث میکنه ولی همش بین هر دو تا جملش قه قه میخنده…
- هیچی بابا، این پائولو بیخود جو میده! من به دوستای جنوبیم میگم تِررونی، به آقا برخورده میگه داری مسخره میکنی! خب به جاش اونام به من میگن پولِنتونا، چون ما تو شمال، پولِنتا میخوریم! یه غذاییه که با یه آرد زرد درست میشه. کسی هم از دست کسی ناراحت نمیشه والا! خب شوخی میکنیم دیگه…
: آره خب آدم از دست دوستش که ناراحت نمیشه! اصن تو به منم میتونی بگی تِررونی، چون منم بچه تهرونم! ها ها
- آره بابا! ببین! مثلا تو نمیتونی بری همینجوری به یکی که مالِ جنوبه، بگی تررونی! حرف خوبی نیست، آفِنسیوه، درست! ولی به دوستات که میتونی بگی! میدونی چی میگم؟ مثل اینه که من به تو بگم تروریست!
ژوئیه 20, 2011 در 12:33 ب.ظ. |
شت!!!
سپتامبر 22, 2011 در 3:31 ب.ظ. |
اين عالي بود! دقيقا همينه.
هر كس فقط وقتي اينو مي فهمه كه به خودش يه چيز برخورنده بگي.